دیگه عشقی نیست!
دیگه تمام نامه ها و نوشته هایی که واسه دلم نوشته بودم پر از خطهای تیره کردم. با عصبانیت تمام و با چشمی پر از اشک...!
دیگه یه خط تیره پر رنگ روی کلمه عشق کشیدم...!
عشقم دروغ بود
دیگه فقط یه کلمه تو زندگیم مونده:
مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرگ...
"می نویسم از خود:
یک غبار
یک فریاد
یک آه...
می نویسم از درد:
درد تنهایی
درد عشق
درد یک عمر احساس و آخر هیچ...
می نویسم از او:
یک شقایق
یک نسیم
یک امید
یک عشق...
راستی او که بود..!!؟
مینویسم از خود:
طعم تلخی از فراق
سیل آهی در مه
یک حقیقت اما تلخ
اما سخت...!
مینویسم از درد:
درد بی احساسی
درد آوارگی فکر
درد یک عمر دروغ
یک عمر امید پوچ..!
می نویسم از او:
او که بود!!؟
عشق!!!!!!!!!؟
گرمی دستی در زمستانهای سرد!!!!!؟
یک نگاه!!!!!!؟
عشق من مرد...
خود من نیز...
بگویید عاشق دروغینی رفت، بین وهم خود و یاد همه از دنیا رفت.
رنگ عشقش رنگی بود عشق او قلابی بود."
اینم آخرین نوشته های زندگی یه عاشق دروغگو
عاشق باشید و عشق بورزید اما رنگ عشق بر زندگی نپاشید.
