تبليغاتX
عشق صورتی

عشق صورتی

به خدا می برم از شهر شما.........دل افسرده و دیوانه خویش
چون نسیم

 

تو را من چشم در راهم

سلام به همه دوستان آزاد اندیش، به قول شکسپیر: چه چیز بهترین است؟ من آنرا برایتان آرزو می کنم.

 

مثل مداد باش. چون....  

پدر بزرگ، درباره چه مي نويسيد؟

-درباره تو پسرم، اما مهمتر از آن چه مي نويسم، مدادي است که با آن مي نويسم.

مي خواهم وقتي بزرگ شدي، مثل اين مداد بشوي.

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چيز خاصي در آن نديد:

اما اين هم مثل بقيه مداد هايي است که ديده ام !

پدر بزرگ گفت: بستگي دارد چطور به آن نگاه کني،

در اين مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بياوري، براي تمام عمرت با دنيا به آرامش مي رسي :

صفت اول:

مي تواني کارهاي بزرگ کني، اما هرگز نبايد فراموش کني که دستي وجود دارد که هر حرکت تو را هدايت مي کند. اسم اين دست خداست، او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش حرکت دهد.

صفت دوم:

بايد گاهي از آن چه مي نويسي دست بکشي و از مداد تراش استفاده کني. اين باعث مي شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيز تر مي شود و اثري که از خود به جا مي گذارد ظريف تر و باريک تر، پس بدان که بايد رنج هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي.

صفت سوم:

مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاک کردن يک اشتباه، از پاک کن استفاده کنيم. بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدي نيست، در واقع براي اين که خودت را در مسير درست نگهداري، مهم است.

صفت چهارم:

چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است.

و سرانجام

پنجمين صفت مداد:

هميشه اثري از خود به جا مي گذارد. پس بدان از هر کارت در زندگي ردي به جا مي گذاري.سعي کن حرکات تو هشيارانه باشد. بدان که چه مي کني

 

منبع:گروه الهه موفقيت 

 

     این هفته کارت اهداء عضو من به دستم رسید. آره، کارت اهداء عضو، یه کارت هست که با ثبت نام براتون ارسال می کنند که با این ثبت نام شما عقیده و رضایت قلبی خودتون رو از اهداء اعضاتون پس از مرگ مغزی اعلام می کنید.

     اشتباه نکنید، قصد ریا یا خودستایی ندارم. این موضوع رو به این دلیل مطرح کردم که دلیل و هدف اصلی این ثبت نام و کارت، ایجاد آمادگی ذهنی و تشویق افراد به این امر هست. ما (خودمو می گم) باید درک کنیم که می شه به هم نوعانمون کمک کنیم، فقط باید کمی جرات به خرج بدیم، کمی از خرافات، توهمات و عقاید بی مورد دست برداریم.

     از همگی دعوت می کنم اینجا کلیک کنید و بعد از مطالعه شما هم تصمیم بگیرید و در این امر سهیم بشوید. باور کنید من که وقتی کارتم رسید خیلی احساس خوبی بهم دست داد، امیدوارم شما این حس رو تجربه کنید.

     تو هفته ای که گذشت همایش تخصصی تا چشمه رضوان که البته چند سالی هست برگزار می شه و در چند دوره گذشته هم کم و بیش شرکت داشتم دوره جدیدش هم شروع شد. فکر می کنم بعضی هاتون دیده باشید، از شبکه 3 قلا پخش می شد و این دوره هم احتمالا تا چند وقت دیگه پخش می شه.

     راستش من که وقتی اولین جلسه این دوره رو وارد سالن شدم و دیدم که تعداد پسرهای جلسه از 30 – 40 نفر تجاوز نمی کنه در صورتی که خانومای جلسه حدود 2000 نفر هستند جا خوردم!!

     اگه شما مشهدی هستی و البته آقا پسرها رو می گم چون دختر خانم ها حضورشون به اندازه کافی پررنگ هست، هم خودتون و هم دوستانتون رو به این جلسه دعوت می کنم. میتونید به حرم مطهر، صحن هدایت، ساختمان اداری، امور رفاهی زائران، بخش همایش تا چشمه رضوان مراجعه یا با شماره  2233233 تماس بگیرید.(البته من اونجا هیچکاره ام ها! شما تماس بگیرید از حضورتون استقبال می شه، تازه هر جلسه مسابقه با جوایز هم برگزار می شه و در آخر دوره هم یک مسابقه کشوری از کل دوره هست که جوایزی خوبی مثل سفر به کربلای معلا هم داره.)

 

     ببخشید این هفته مطلب خاصی نداشتم، امیدوارم خوشتون اومده باشه لااقل از متن اولی و امیدوارم که مفید واقع شده باشه. هر کدوم از ما اگه یه قدم کوچیک در جهت ظهور آقامون برداریم، آقامون همین هفته میاد، یقین داشته باشید. می دونم همگی شما اینطور هستید و گامهای بزرگی رو برمی دارید.

اللهم عجل لولیک الفرج

مهدوی باشید و سبز

 

+نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت17:15توسط مهدی |
انسان در بیکران

به نام تواناترین یاور انسان

 سلام به دوستان گلم، حال همگی که خوبه؟

يادم نيست كجا بود  ولي يه جايي خونده بودم كه: انسان  وقتي با يك  هيبت و عظمت روبرو ميشود تحمل مشكلات  برايش راحت تر ميشود

شاید این مطلب واسه شما هم مفید و آرامش بخش باشه:

 

این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد.  كارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم:

دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند. برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬ مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است. زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند. تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی شود.

 زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه. خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم. گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم.

 

پ.ن1: واسه یه عزیزی که یه مدتی به خاطر پاش خونه نشین شده دعا کنید که زود خوب بشه.

پ.ن2: احتمالا از این به بعد کمتر نت میام چون میخوام واسه کنکور کاردانی به کارشناسی حسابی بخونم!

پ.ن۳: سالروز تولد سهراب سپهری شاعر دوستداشتنی من هم به همگی تبریک میگم ادامه مطلب رو ببینید.

پ.ن۴: التماس دعا از همگی نظر یادتون نره 

 اللهم عجل لولیک الفرج

ادامه مطلب
+نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت19:44توسط مهدی |
خدا هميشه هست...

بسمه تعالي

"السلام علي القائم المنتظر و العدل المشتهر"

        سلام به همه شما دوستان خوب و روزه دار

        در ابتدا دو متن كوتاه از نويسنده بسيار محبوب، عرفان نظر آهاري، براتون ميزارم كه اميدوارم خوشتون بياد:

"نسيم ، نفس خداست"

بارش زيادي سنگين بود و سربالايي سخت. دانه گندم روي شانه هاي نازکش سنگيني مي کرد. نفس نفس ميزد. اما کسي صداي نفس هايش را نمي شنيد ، کسي او را نمي ديد.دانه روي شانه هاي کوچکش سر خورد و افتاد.خدا دانه گندم را فوت کرد. مورچه مي دانست که نسيم ، نفس خداست.مورچه ، دانه را دوباره بر دوشش گذاشت و به خدا گفت: گاهي يادم مي رود که هستي ، کاشکي بيشتر مي وزيدي.خدا گفت: هميشه مي وزم، نکند ديگر گمم کرده اي!

مورچه گفت: اين منم که گم ميشوم. بس که کوچکم. بس که ناچيز. بس که خرد . نقطه اي که بود و نبودش را کسي نمي فهمد.

خدا گفت: اما نقطه سرآغاز هر خطي است.

مورچه زير دانه گندمش گم شد و گفت : من اما سرآغاز هيچم ، ريزم و نديدني. من به هيچ چشمي نخواهم آمد.

خدا گفت: چشمي که سزاوار ديدن است ميبيند. چشمهاي من هميشه بيناست.

مورچه اين را مي دانست. اما شوق گفتگو داشت.شوق ادامه گفتن.

پس دوباره گفت: و زمينت بزرگ است و من ناچيزترينم. نبودنم را غمي نيست.

خدا گفت: اما اگر تو نباشي، پس چه کسي دانه کوچک گندم را بر دوش بکشد و راه رقصيدن نسيم را در سينه خاک باز کند؟ تو هستي و سهمي از بودن براي توست و در نبودنت کار اين کارخانه ناتمام است.

مورچه خنديد و دانه گندم از دوشش دوباره افتاد. خدا دانه را به سمتش هل داد.

هيچکس اما نمي دانست که گوشه اي از خاک، مورچه اي با خدا گرم گفتگو است!

 

" عاشقانه ترين آواز کلاغ"

کلاغ لکه ننگي بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستي و صداي ناهموار و ناموزونش خراشي بود بر صورت احساس . با صدايش نه گلي مي شکفت و نه لبخندي بر لبي مي نشست صدايش اعتراضي بود که در گوش زمين مي پيچيد.

کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را . کلاغ از کائنات گله داشت.کلاغ فکر مي کرد در دايره قسمت نازيبايي ها تنها سهم اوست و نظام احسن عبارتي است که هرگز او را شامل نمي شود . کلاغ غمگينانه گفت : کاش خداوند اين لکه سياه را از هستي مي زدود و بالهايش را مي بست تا ديگر آواز نخواند.

خدا گفت : صدايت ترنمي است که هر گوشي آن را بلد نيست. فرشته ها با صداي تو به وجد مي آيند . سياه کوچکم! بخوان ! فرشته ها منتظر هستند. و کلاغ هيچ نگفت .

خدا گفت : سياه چونان مرکب که زيبايي را از آن مي نويسند و تو اين چنين زيبايي ات را بنويس و اگر نباشي جهان من چيزي کم دارد. خودت را از آسمانم دريق نکن. و کلاغ باز خاموش بود.

خدا گفت : بخوان! براي من بخوان. اين منم که دوستت دارم سياهي ات را و خواندنت را.

و کلاغ خواند. اين بار اما عاشقانه ترين آوازش را خدا گوش داد و لذت برد و جهان زيبا شد.

 

        اين فرصت كوتاه براي خوب شدن، براي تهضيب و تزكيه و براي آشتي با خداي مهرباني ها داره كم كم به پايان ميرسه.

        ماه خدا و مهموني خدا، داره تموم مي شه؛ شايد يكي از بهترين فرصتها براي بهتر شدن و براي نزديك شدن به خدا داره تموم مي شه، ولي بايد باورمون بشه كه خدا هميشه هست.

        همه احتمالا اين جمله "خدا هميشه هست" رو شنيديم؛ ولي بايد باورمون بشه كه خدا واقعا هميشه و همه جا هست، نه فقط ماه رمضان، نه فقط شبهاي احيا، نه فقط قبل از كنكور، قبل از امتحانات و در مشكلات؛ خدا هست حتي اون لحظه اي كه داريم دل يكي از بنده هاش رو با حرفامون مي شكنيم، خدا هست حتي اون لحظه اي غفلت مي آد سراغمون و شيطان بر ما مسلط مي شه، خدا حتي اون لحظاتي كه ما اصلا به يادش نيستيم هم هست، در تمام غم ها و شادي ها؛ خدا واقعا هميشه هست.

        كاش حالا كه اين فرصت زيبا داره تموم مي شه باز هم به يادمون بمونه مي شه هميشه خوب موند. اميدوارم همگي توي اين ماه به اون چيزايي كه مي خواستيم رسيده باشيم و مهمتر از اون اينكه اين داشته ها و هدايايي رو كه از خدا گرفتيم رو همينجوري خوب و تازه حفظشون كنيم.

        حالا يازده ماه تا ماه رمضان بعد فاصله داريم، بيايم فكر كنيم توي اين ماه چه چيزاي خوبي رو بدست آورديم، فكر كنيم كه چه چيزاي ديگه اي بود كه ما قدر فرصتها رو ندونستيم و از دستشون داديم، بيايم آماده بشيم، آماده بشيم واسه يه فرصت ديگه، كه از دستش نديم و بهتر ازش استفاده كنيم. چه زود دوباره ماه رمضان تموم شد، ولي بيايم فكر نكنيم خوب بودن و خوبي كردن هم تموم شده، هميشه فرصت براي خوب بودن هست، بيايم هميشه و هر لحظه خواسته هامونو فقط از خدا بخوايم.

        در روايات هست كه ظهور آقامون امام زمان(عج) ناگهاني خواهد بود، ممكنه همين امروز روز ظهور مهدي موعود(عج) باشه. پس بيايم همين الان دستهامونو به سمت آسمون بلند كنيم و بگيم: "اللهم عجل لوليك الفرج"

        شايد اين جمعه بيايد...شايد...

        بيايم همگي يه سهم كوچيكي در نزديكي فرج مولامون داشته باشيم.

 

        پ.ن 1: رمضان رفت، نماز روزه همگي قبول باشه

        پ.ن 2: پنج شنبه هفته قبل غبار روبي مزار شهدا بود، در ظاهر داشتيم مزار شهدا رو غبار روبي مي كرديم، ولي در واقع اين شهدا بودن كه داشتند دلهاي ما رو غبار روبي مي كردند. كاش هميشه توفيق همنشيني و مصاحبت با شهدا رو پيدا كنيم.

        پ.ن 3: هفته دفاع مقدس؛

              ياد امام و شهدا، دل و مي بره كرب و بلا، دل و مي بره كرب و بلا...؛ يادشون بخير

        پ.ن 4: روز فلسطين...

              فلسطين! اي مظلوم ترين واژه جهان!

              روزي فرا خواهد رسيد كه تو پيروز مي شوي. تا آن روز صبر كن؛ صبري همراه با جهاد و مقاومت كه "الصبر مفتاح الفرج"

        پ.ن 5: عيد سعيد فطر بر همه شما روزه داران و دوستان خوبم مبارك؛ كاش اين شادي به شادي ظهور مهدي موعود(عج) پيوند بخوره...

 

التماس دعا...

 

+نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت13:2توسط مهدی |
صدای ربنا می آید...

 

 

به نام خدا

    سلام به همگی

          حاتون خوبه؟؟؟

    راستش قصد داشتم تا دیگه آپ نکنم ولی دوستان خوبم با حرفاشون منو از این تصمیمم منصرف کردند.

 

    سیزدهمین سحر رو پشت سر گذاشتیم، سحرهای قشنگی که میدونم همگی هرکدوم به نحوی سعی کردید بیشترین استفاده رو ازش بکنید. بعضی هاتون قبل از اذان صبح از این فرصت خوب استفاده می کنید و نماز شب میخونید، بعضی هاتون نماز صبح رو توی مسجد محل می خونید که خیلی هم باصفاست، بعضی ها منشینید به دعا کردن و با معبود نوای عشق خوندن؛ میدونم که همگی دلهای مهربون و باصفایی دارید و اگه تو این لحظات حالی بهتون دست داد با دعاهای قشنگتون همه رو با بهره میکنید. تو این روزها و لحظات همونطور که شنیدیم حتی خواب روزه دار هم عبادته.

    من همیشه سحرهای حرم آقا امام رضا(علیه السلام) رو دوست داشتم و دارم. خیلی با صف و زیباست، بهترین و به یاد موندنی ترین سحرهایی که به من گذشته اون سحرهایی هست کهتوی حرم آقای مهربونمون بودم؛ امیدوارم همتون اگه تجربه نکردید تجربه کنید و اگه کردید دوباره نصیبتون بشه.

    جمعه این هفته هجدهم ماه مبارک رمضان و اولین شب قدر هست. شبی که خیلی ها بندهای اسارتشون رو پاره میکنند پر پرواز میگیرند و از این قفس دنیا اوج میگیرند. میروند از خاک تا افلاک. شماها دوست دارید شب قدر کجا باشید!؟

    مزار شهدا؟! حرم ائمه معصومین؟! امام رضا(ع)؟! امام حسین(ع)؟! بین الحرمین؟! کاظمین؟! نجف؟! بقیع؟! مکه؟! مدینه؟!، شایدم گوشه دنج تنهایی خودتون؟!!

    هر جایی که هستید امیدوارم نظر لطف پروردگار با شما باشه، امیدوارم ارتباط با منشا خیر برقرار کنید، و امیدوارم همه نیازمندان عالم رو از یاد نبرید، نه فقط نیازمندان جسمی و مالی بلکه نیزمندان روحی و اخلاقی و... . امیدوارم امسال آقامون بیاد

اللهم عجل لولیک الفرج

 

    پ.ن1: اولین بار هست که یک هفته آپ نکرده بودم. دلم خیلی واستون تنگ شده بود.

    پ.ن2: واسه همه کسایی که نیازمند به دعا هستند دعا کنید. واسه اونی که من این روزها خیلی نگرانشم و خیلی براش دعا میکنم هم دعا کنید.

    پ.ن3: دختر مشرقی عزیز من رو به یک بازی جالب دعوت کرده تو ادامه مطلب میتونید اون بازی رو ببینید.

    پ.ن4: یک هفته به مهر و شرو سال تحصیلی باقی مونده ولی هنوز نتایج نهایی کنکور کاردانی به کارشناسی نیومده و من هنوز نگران نتایج هستم.

    پ.ن5: حتما همگی توی این ماه با قرآن انس بیشتری گرفتید و بهره بیشتری می برید؛ دوست خوبمون فاطمه موسوی در وب آلاچیق طرح جالبی از ختم قرآن رو گذاشته که پیشنهاد می کنم حتما یه سری بزنید.

 

التماس دعا...

ادامه مطلب
+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت13:48توسط مهدی |
لحظه لحظه در کنار

به نام خدا

     سلام...

     خوبید!؟

     امروز نهم شهریور هست و بیست و هشت شعبان. این یعنی تا پایان تعطیلات تابستانی امسال چیزی نمونده و به ماه مبارک رمضان هم چند روزی باقی نیست.

     خیلی زود گذشت و دوباره داریم می رسیم به سحرهای زیبای ماه رمضان، به روزهای پر از استقامت؛ استقامت در برابر نفس، جنگ با شیطان؛ روزهایی که شاید جسمی گرسنه و تشنه داشته باشیم ولی لحظه به لحظه و روز به روز بر توانایی و قدرت روحمون افزوده می شه.

     می رسیم به دعای زیبای قبل افطار با اون طنین به یاد موندنیش، به اذان های قشنگ دم افطار مخصوصا با صدای مرحوم موذن زاده اردبیلی؛ به افطاری های باصفاش و به سریالهای بعد از افطار.

     به شب زنده داری هاش، مخصوصا شب های احیا؛ بیدار موندن ها، خلوت کردن با معبود، شبهایی پر از عشق و پر از صمیمیت و پر از اخلاص و پاکی، به قرآن بر سر گرفتن هاش.

     داریم دوباره می رسیم به تمام اون ثانیه هایی که تک تکشون می تونند بهترین خاطره ها باشند و ما رو به یاد بهترین خاطره هامون بیاندازن.

     ولی...

     ولی چه زود باز این فیض الهی و این مهمونی بزرگ خدا باز هم مثل همیشه تموم میشه؛ چشم بر هم بزاری می بینی تموم شد و دارن این خان گسترده رو جمع می کنند.

     چه حیف!

     چه حیف میشه اگه ازش درست استفاده نکنیم، خیلی ها منتظر یه فرصت مناسب هستند تا خیلی از تصمیماشون رو عملی کنند. کاش بتونند این فرصت ها رو ببینند که یکی یکی و به سرعت رد می شه. نمی خوام زیاد از این ها بگم، باید خوش بین بود که با تمام وجود ازش استفاده می کنیم، می خوام با قشنگی های این ماه شروع کنیم.

     حتما بعضی هاتون از همین امروز و این دو یا سه روز باقی مونده تا ماه مبارک رمضان و یا قبل تر رو روزه گرفته باشید. خوش به حالتون، کاش قدر همین دو یا سه روز باقی مونده رو من و امثال من می دونستیم تا با آمادگی وارد این ماه بزرگ و این مهمونیه آسمونی بشیم. التماس دعا دارم از همتون...

 

     پ.ن1: اول از هر چیزی حلول ماه مبارک رمضان که تو این هفته هست رو به همگی تبریک میگم.

     پ.ن2: شب جمعه آخر ماه شعبان(یعنی همین جمعه ای که گذشت) توی حرم آقای مهربونمون حضرت رضا (علیه السلام) واسه همه دعا کردم. جای همگی خالی خیلی با صفا بود مثل همیشه...

     پ.ن3: دیروز مشهد هم بارون اومد!! کوتاه اما خیلی زیبا و دوست داشتنی دلم می خواست برم زیر بارون!!!؟

     پ.ن۴: و روزي تو خواهي آمد از پس سال ها انتظار،آن روز سخاوت همراه دستان توست...

     پ.ن۵: بابت نظرای قشنگتون هم خیلی ممنونم منتظر نظراتون هستم یادتون نره

+نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت17:26توسط مهدی |